تقویم تاریخ - 19 مهر

 

1305ش:در اين روز از مهر ماه سال 1305 هجري خورشيدي در تهران اعلام شد كه از دهم آبان همان سال (31 اكتبر 1926) قانون نظام وظيفه عمومي در ايران به اجرا درمي آيد و پسران 18 ساله به بالاي ايراني مشمول خدمت سربازي خواهند بود و اين خدمت ملي دو سال طول خواهد كشيد. هنگام طرح لايحه اين قانون در مجلس كه خواست رضا شاه (پهلوي يكم) بود، برخي از روحانيون وقت با آن مخالفت كرده بودند. اجباري و عمومي شدن خدمت سربازي از افكار «كلازويتس» فرضيه پرداز نظامي آلمان است كه انديشه هايش را در نيمه اول قرن 19 منتشر ساخت و اين قسمت را «عمومي شدن دفاع از وطن» عنوان گذارد. در حال حاضر شمار كمي از كشورها هستند از جمله آمريكا كه خدمت وظيفه عمومي ندارند و نظاميانشان استخدامي (پيماني) هستند كه پس از انجام پيمان، در صورت تمايل در شمار نيروي ذخيره قرار مي گيرند و هنگام نياز احضار و فعال (اكتيو) مي شوند.

كلازويتس ابراز عقيده كرده است كه مردم يك كشور بايد از طريق خدمت وظيفه (اجباري، بدون اغماض و تبعيض) با فنون رزم آشنا شوند تا در صورتي كه خطري ميهن آنان را تهديد كند جملگي و بدون نياز به آموزش وقتگير، در كوتاهترين زمان آماده دفاع باشند. اين اصل نيز از كلازويتس است: جنگ دنباله سياست (ديپلماسي) است، به طريقي ديگر. دولت هايي كه نظام وظيفه ندارند به اين قسمت از انديشه هاي كلازويتس استناد مي كنند تا بتوانند نظاميان استخدامي (اصطلاحا: داوطلب) را براي جنگ (جنگ تعرضي) به نقاط دوردست بفرستند و تلفات وارده هم نمي تواند مورد اعتراض قرارگيرد زيرا كه اين نظاميان براي جنگيدن استخدام شده اند و «جنگ» كشته شدن هم دارد و اگر جانشان را دوست داشته باشند نبايد به استخدام ارتش درآيند. هزينه نظامي دولت هايي كه نظام وظيفه ندارند بسيار سنگين است و بيشتر اين بودجه صرف پرداخت حقوق و مزايا به نظاميان مي شود.

 

از قرن بيستم، دولت هاي داراي قانون نظام وظيفه استدلال مي كنند كه تعرض نوعي دفاع است و لذا مي توانند از سرباز وظيفه براي تعرض هم استفاده كنند.

 

نظام وظيفه در ايران سابقه طولاني دارد. در زمان هخامنشيان و ساسانيان به نوعي نظامي وظيفه وجودداشت. در زمان هخامنشيان، سپاه جاويدان (دائمي و استخدامي) تا رسيدن مرداني كه به عنوان سرباز احضار مي شدند كار دفاع را به دست مي گرفت. شاه عباس نظام وظيفه را به صورتي ديگر احياء كرد و آن، موظف بودن هر دهكده و يا خانواده به دادن يك سرباز بود. پس از تاسيس فرهنگستان ايران، در خبرها ـ نوشتن عنوان «سرباز» براي افراد ارتشهايي كه قانون نظام وظيفه نداشتند ممنوع بود و بايد به جاي آن واژه «نظامي و ...» بكار مي رفت زيرا كه به استدلال فرهنگستان، «سرباز» عنواني بسيار مقدس بود.

 

 

 

1991م:« رد فاكس Redd Foxx» كمدين بزرگ آمريكا در قرن 20 يازدهم اكتبر 1991 در 68 سالگي در لس آنجلس درگذشت. توصيف هنر او در كار نمايش همين اندازه بس ؛ كه كاست يك فيلم او موسوم به «پارتي» 20 ميليون نسخه فروش داشته است. او كه نام اصلي اش «جان سانفورد» بود و در شهر سن لوئي به دنيا آمده بود كار نمايش را از 16 سالگي و از دهه 1940 آغاز كرده بود. پخش سريال «سانفورد و پسر» كه براي پخش در تلويزيون در دهه 1970 تهيه شده بود در دهه اول قرن 21 هنوز تكرار مي شود و پر بيننده ترين برنامه هاي سرگرم كننده تلويزيوني است. اين سريال در مغازه اوراق فروشي « «سانفورد و پسر» كه «رد» آن را امپراتوري خود مي خواند روي مي دهد.

 

شهرت ديگر «رد فاكس» درگيري دائمي او با اداره ماليات بردرآمد آمريكا بود كه چون از زير بار پرداخت ماليات به بهانه اين كه پول مردم هدر داده مي شود شانه خالي مي كرد بالاخره به زندان افتاد. وي يك هنرمند سياهپوست بود.

 

 

Redd Foxx

 

 

1900م:دهم اكتبر زادروز « هلن هيز » بازيگر قديمي فيلمهاي سينمايي است كه در 1900 به دنيا آمد و 93 سال عمر كرد . . فيلمهاي معروف او « پرواز شب » ، « زباني ديگر » و « ونسا » هستند. او در ميان بازيگران زن شهرت به آرام بودن و كمرو بودن داشت.وي در آخرين مصاحبه مطبوعاتي خود از مصاحبه گر خواسته بود كه عكس جواني و عكس دهه 80 عمر او را در كنار هم چاپ كند تا همگان بدانند كه بعد از جواني ، پيري هم در راه است و هميشه آن روز را در نظر داشته باشند و توشه پيري تهيه كنند.

 
 

 

هلن هيز

 

 

1885م:امروز زادروز «فرانسوا مورياك» نويسنده بزرگ قرن بيستم فرانسه است كه 11 اكتبر 1885 به دنيا آمد و 85 سال عمر كرد. در ميان آثار او از مقاله براي روزنامه تا داستان، نمايشنامه، و تاليفات غير داستاني و شعر ديده مي شود. 30 داستان از او انتشار يافته كه تجديد چاپ مي شوند. «دفترچه سياه» يكي از داستانهاي اوست. بيوگرافي شارل دوگل بهترين تاليف غير داستاني مورياك است. وي در سال 1952 برنده جايزه نوبل در ادبيات شد. او چند جايزه و مدال ديگر از جمله نشان لژيون دونور به دست آورده است. آخرين كار مهم مورياك تنظيم يادداشتهايش به صورت كتاب بود. پس از درگذشت مورياك، از گردآوري برخي از تاليفات او يك مجموعه 12 جلدي به چاپ رسيده است. مورياك در مقالاتش همواره از استقلال كشورها، آزادي و رعايت حقوق انسانها و دمكراسي واقعي حمايت كرده و فقر و ثروت زياد و به همين ترتيب قدرت و بي قدرتي محض را عامل فساد و تباهي و بي ثباتي جامعه خوانده است.

 
 
 

 

مورياک

 

 

1899م:دور دوم جنگ بوئرها با انگلستان از 11 اكتبر سال 1899 آغاز شد. «بوئر» در لغت به معناي كشاورز است كه مهاجرين هلندي مستقر در آفريقاي جنوبي را هم كه عمدتا كشاورز بودند «بوئر» خوانده اند. نياكان اين جماعت به دليل كالونيست بودن (شاخه اي از مذهب پروتستان) ، فشارهاي وارده را تحمل نكرده و از اروپا به آفريقاي جنوبي مهاجرت كرده بودند كه پس از تصرف منطقه كيپ (دماغه اميد نيك) توسط انگلستان به نقاط شرقي و شمالي رفته و دو جمهوري تازه براي خود ايجاد كرده بودند. در ميان اين مهاجران، گروهي كالونيست آلماني و فرانسوي هم ديده مي شدند. اين مهاجران قديمي چون انگليسي ها را همه جا در تعقيب خود ديده بودند يرانجام دست به مقاومت مسلحانه زده بودند. اين مقاومت هنگامي در سطحي وسيع آغاز شد كه انگليسي ها جمهوري ترانسوال آنها را ضميمه ايالت «كيپ» كرد. جنگ از 16 دسامبر 1880 آغاز شد. در دور اول جنگ، انگليسي ها شكست خوردند و فرمانده آنان ژنرال «كالي» نيز كشته شد. ويليام گلدستون نخست وزير وقت انگلستان كه چنين ديد و به واقعيت پي برد، از در سازش وارد شد و خود مختاري ترانسوال را بپذيرفت.

 

پس از كشف طلا در ترانسوال، هزاران انگليسي براي كار در معادن وارد اين منطقه شدند و شهر يوهانسبورگ يك روزه ساخته شد و ....

 

بوئرها كه چنين ديدند بر كارگران غير بومي و شركت هاي انگليسي استخراج طلا، ماليات سنگين بستند و تازه واردين را از شركت در انتخابات و كسب مقام دولتي در آن منطقه محروم كردند. اين وضعيت، باعث اعتراض معدنداران شد و به وزارت مستعمرات در لندن شكايت بردند. اين وزارت به دولت محلي بوئرها اولتيماتوم داد كه به آن توجه نشد. به دستور لندن نيروي نظامي انگلستان مستقر در «كيپ» وارد عمل شد و دور دوم جنگ از يازدهم اكتبر 1899 آغاز گرديد و هر حمله نظامي انگليسي ها به شكست انجاميد. اين بار بوئرها از شيوه جنگ گريلايي استفاده مي كردند، لباس غير نظامي مي پوشيدند و از كمينگاه حمله مي بردند. همچنين، اين بار دولت هاي اروپايي متخاصم با انگلستان به ويژه آلمان به بوئر اسلحه برتر و آموزش نظامي مي دادند، به گونه اي كه تا آخرين ماههاي اين جنگ 29 ماهه از نيروي 250 هزار نفري انگلستان كار موثري برنيامد. انگلستان بهترين سربازان و ژنرالهاي خود از جمله ژنرال كيچنر، ژنرال كمپ ، ككويچ و رابرتز را به جنگ بوئرها فرستاده بود. جنگ در 31 ماه 1902 با امضاد پيمان ورينيگينگ پايان يافت. دولت انگلستان طبق اين پيمان 3 ميليون پاوند به بوئر ها داد، خود مختاري آنان را برسميت شناخت و قول داد كه بعدا اجازه دهد جمهوري فدرال آفريقاي جنوبي را تشكيل دهند و به اين وعده هاي خود هم عمل كرد.

 

اين جنگها اختلاف سفيد و سياه را در آفريقاي جنوبي افزايش داد زيرا در طول جنگ، انگليسي ها سعي كرده بودند از سياهپوستان محلي بر ضد بوئرها استفاده كنند. سرانجام بوئرها (افريكانرها) با محروم كردن اكثريت سياهپوست، حكومت اقليت ايجاد كردند كه تا آخرين دهه قرن بيستم ادامه داشت. دولت اقليت سفيد پوست چون نگران احتمال مداخله نظامي قدرتها به سود سياهان بود، سلاح پيشرفته از جمله بمب اتمي نيز براي خود توليد كرده بود و ....

 

نتايج ديگر اين جنگها، روي كار آمدن حزب ليبرال در انگلستان، ايجاد جنبش مشت زنان در چين، روشن شدن مردم مستعمرات كه افسانه قدرت نظامي انگلستان پوچ بوده و در برابر اراده مردم هيچ است و ايجاد جنبش هاي استقلال طلبي، و نيز گسترش احساسات ضد انگليسي در اروپا شد كه جزئيات اخبار مربوط به جنگهاي بوئر را در روزنامه هايشان مي خواندند.

 

 

چند گريلاي بوئر (سال 1901)

 

 

1849م:درتاريخ مجارستان، دو رويداد شبيه به هم به فاصله 107 سال از يكديگر روي داده است كه بر عقيده «فلسفه تاريخ» صحه مي گذارد. هر دو واقعه در اكتبر روي داد. 11 اكتبر درهر دو واقعه روز تعيين كننده بود و دو قيام مجارها، هر دو توسط روسيه سركوب شد.

 

نخستين واقعه، در اكتبر سال 1849 روي داد. در آن زمان، مجارستان جزئي از قلمرو امپراتوري اتريش بود، و اتريش گرفتار يك انقلاب داخلي. درآن زمان، يك روشنفكر مجارستاني به نام «لايوس كوسوت» كه خواهان استقلال وطنش از اتريش و برقراري يك حكومت پارلماني درآنجا بود دست به قيام زد، و مردم هم از او پشتيباني كردند. اتريش كه به دليل عصيان داخلي قادر به اعزام نيروي اضافي به مجارستان نبود از تزار روسيه كمك خواست و ارتش روسيه وارد مجارستان شد و اين كشور را به خاك وخون كشيد، و قيام ملي آن را سركوب كرد و سلطه اتريش ادامه يافت.

 

107 سال بعد دراكتبر سال 1956، هنگامي كه غرب گرفتار وقايع آبراه سوئز و جنگ مشترك انگلستان، فرانسه و اسرائيل بر ضد مصر بود، ارتش مسكو به مجارستان نيروي تقويتي فرستاد و قيام ملي مجارها را كه رهبر آن ناجي (ناگي) بود به همان ترتيب اكتبر سال 1849 سركوب كرد و حكومت را به «كادار» مخالف رديف اول «ناگي» سپرد. ناگي نيز يك سوسياليست بود منتهي سوسياليستي ملايم و ملي گرا. با شكست قيام مجارها در سال 1956، اين كشور تا اواخر دهه 1980 كه بلوك شرق منحل شد همچنان از اعضاي اين بلوك بود.

 

 

يك صحنه از نتايج رويدادهاي مجارستان در اكتبر1965

 

 
 

1947م:يازدهم اكتبر در سال 1947، دولت آمريكا با صدور اعلاميه اي از طرح تقسيم فلسطين حمايت كرد كه روز بعد كنسولگري آن كشور در بيت المقدس منفجر شد.

 

سازمان ملل هم ماه بعد ( 29 نوامبر 1947) طرح تقسيم فلسطين به دو كشور عرب و اسرائيلي را تصويب كرد ، ولي اين مسئله هنوز حل نشده و در خم اولين كوچه است و....

 

 

 
 

1968م:11 اكتبر سال 1968، ارتش پاناما كه «گارد ملي» خوانده مي شود با يك كودتاي بدون خونريزي به حكومت «آرياس Arias» رئيس جمهوري اين كشور پايان داد و اعلام كرد كه ادامه حكومت آرياس به بسط فساد اداري و در نتيجه، يك قيام خونين منجر مي شد كه ارتش پيشدستي كرد و او و همه مقامهايي را كه منصوب كرده بود بركنار كرد.

 

در اين اعلاميه ارتش پاناما اعلام كرد كه همه انتصابات آرياس بر اساس رابطه وبا هدف سرقت اموال عمومي بود نه ضابطه، و بركنارشدگان تا رسيدگي به سوءاستفاده هايشان درزندان باقي خواهند ماند.

 

درهمين اعلاميه تاكيد شده بود كه يك شوراي نظامي به رياست سرتيپ ‍‍‍ «عمر تريخوس» به مدت يك سال حكومت را به دست خواهد گرفت و سپس آن را پس از انجام انتخابات عمومي به غير نظاميان خواهد سپرد. تريخوس شهرت به دوستي با آمريكا داشت و رسانه هاي اين كشور اين اقدام را «انقلاب مردم پاناما» عنوان داده اند، ولي تاريخ نگاران «كودتاي نظامي» درج كرده اند. يك سال بعد، مردم پاناما، چون از انتخابات خبري نشد، صداي اعتراض خود را بلند كردند و دو ماه بعد يعني در 16 دسامبر سال 1969، ملاقات تريخوس با راكلفر فرماندار ايالت نيويورك بهانه به سرهنگ «راميرو سيلورا» عضو شوراي نظامي پاناما داد تا تريخوس را كارگزار آمريكا بخواند و او را در اثناي ديدار از مكزيك بر كنار كند و اعلام دارد كه تريخوس در تقسيم مقامات دولتي ميان دوستان و اقوام خود و دادن امتيازها به آنها فراتراز آرياس رفته است. اما تريخوس بدون ترس از سرهنگ سيلورا به پاناما بازگشت و سيلورا بركنار شد.

 

آمريكا از دهه دوم قرن بيستم در پاناما پايگاه نظامي دارد كه در آن زمان يك سپاه در آن مستقر بود. همين سپاه بود كه چند سال بعد « نوريه گا » رئيس كشور پاناما را در پي يك جنگ خونين دستگير كرد و براي محاكمه به آمريكا فرستاد كه به 40 سال زندان محكوم شد. در نخستين انتخابات رياست جمهوري پاناما در 11 اكتبر سال 1978، يك سال پيش از اقامت به حالت تبعيد شاه در آنجا صورت گرفت و «رويو» برنده شد ، ولي باز تريخوس و بعد از او نوريه گا همه كاره كشور بودند

 

 

 

2005م:پس از سه هفته مذاكره و بحث، نهم اکتبر 2005 سران دو حزب بزرگ آلمان (سوسيال دمكرات و دمكرات مسيحي) كه مسئوليت دولتهاي پس از جنگ جهاني دوم را در آلمان فدرال به طور متناوب برعهده داشتند موافقت كردند كه با هم يك دولت ائتلافي تشكيل دهند. در گذشته، ائتلاف ها در آلمان ميان يك حزب بزرگ و يكي دو حزب كوچك به وجود مي آمد. سازش تازه بايد به تصويب كنوانسيون هاي دو حزب و نمايندگان آنها در پارلمان فدرال مي رسيد تا رسميت مي يافت. کنوانسيونهاي دو حزب و نيز پارلمان آلمان كه داراي614 كرسي است 18بعدا بر ائتلاف صحه گذاردند.

 

در انتخابات 18 سپتامبر 2005 آلمان، حزب محافظه كار دمكرات مسيحي 226 كرسي و حزب سوسيال دمكرات 222 كرسي به دست آورده بودند. طبق اين سازش، قرار شده بود در كابينه آينده هشت وزير از حزب سوسيال دمكرات (چپ) و شش وزير از حزب دمكرات مسيحي (محافظه كار) شركت داشته باشند. توافق شده بود كه وزيران امورخارجه، دارايي، امور كارگران، محيط زيست، دادگستري، «بهداشت و درمان»، «تعاون و توسعه» و «حمل ونقل» از حزب سوسيال دمكرات و وزيران دفاع، اقتصاد، كشور (امور داخله)، ‏فرهنگ، آموزش و پرورش و امور خانواده از حزب دمكرات مسيحي باشند. به اين ترتيب ديپلماسي و امور درمان و كارگري برعهده حزب سوسيال دمكرات(حزب حاکم قبلي) قرار گرفت كه به اين مسائل علاقه مند است. شرودر با دريافت اين سمت ها براي حزب خود، حاضر شده بود كه از مقام صدارت عظمايي بگذرد و بانو آنگلا مركل از حزب دمكرات مسيحي اين سمت را به دست آورد. به اين ترتيب گرهارد شرودر كه هفت سال صدر اعظم و قبلا هم وزير امورخارجه بود حذف شد.

 
 

 

بانو مرکل

 

 

2005م:نهم اكتبر 2005 در بخش اخبار مشروح ساعت شش و نيم بعد از ظهر، مردم آمريكا و جهانيان در تلويزيونهاي خود صحنه كتك خوردن يك معلم بازنشسته 64 ساله را از دست پليس در يك خيابان شهر توفان زده نيو ارلئان مشاهده كردند و بسياري از آنان اندوهگين شدند.

 

اين صحنه نشان مي داد كه سه مامور پليس در خيابان «بوربون» در محله معروف به «فرنچ كوارتر» شهر توفان زده و آسيب ديده نيو ارلئان به جان «رابرت ديويس» 64 ساله افتاده و دو تن از آنان او را مي زدند تا اين كه خون آلود شد و بر زمين غلطيد. آنگاه از پشت به او دستبند زدند و منتظر آمدن اتومبيل براي نقل وي به قرارگاه خود شدند. غافل از اين كه فيلمبردار اسوشيتدس مراقب آنان و سرگرم تصوير برداري از صحنه است. يك پليس سوار كه متوجه فيلمبرداري شده بود كوشيد كه با قرار دادن اسب خود مقابل دوربين، مانع ادامه فيلمبرداري شود و يك پليس ديگر به فيلمبردار اهانت كرد و وي با فشار دست به عقب راند، ولي گرفتن تصوير ادامه يافت زيرا كه قانون اساسي آمريكا آزادي مطبوعات را تضمين كرده است.

 

سه مامور پليس در گزارش خود رابرت را به بدمستي در خيابان (معبر عمومي) و اطاعت نكردن از دستور پليس كه تسليم شود متهم كرده اند.

 

رابرت پس از درمان در بهداري و اعزام به دادگاه اين اتهامات را رد كرده و گفته است: پس از آسيب ديدن شهر بر اثر توفان، بمانند ديگران شهر را ترك كرده بود و امروز آمده بود تا ببيند كه خانه او و منازل بستگانش در چه وضعيتي قرار دارند و آيا بازگشت به شهر در اين شرايط كار درستي و يانه. وي پس از بازديد از خانه ها در خيابان كانتي يك پاكت سيگار خريد و قصد بازگشت داشت كه ماموران پليس بر سرش ريختند. او 25 سال است كه به دستور پزشك، الكل مصرف نمي كند زيرا كه الكل بيماري قند را تشديد مي كند و در اين مدت لب به الكل نزده است.

 

پخش فيلم از شبكه هاي تلويزيوني كه كار ژورناليستيك جالبي بود، سبب ابراز تاسف مقامات و تسليم سه مامور پليس به دادگاه شده است. قاضي دو تن از سه مامور را تا سپردن وجه الضمان به زندان فرستاده و سازمان پليس هر سه را معلق از خدمت كرده است. دو عكس زير، رابرت را در جريان حمله پليس و نيز پس از افتادن بر كف پياده رو در ميان خون خود نشان مي دهد. اين خونريزي شدت كتك خوردن او را ثابت مي كند.

 

 
 
 
 

رابرت باچشم آسيب ديده در قرارگاه

 

 

1737: يك زلزله شديد شهر كلكته هند را ويران و 300 هزار تن را كشت.

 

1865: شورش سياهپوستان جامائيكا (در آن زمان مستعمره انگلستان) بر ضد فقر، تبعيض و بي عدالتي به رهبري يك روحاني مسيحي به نام «پال بوگل» آغاز شد. دولت لندن چون ادامه اين وضعيت را تهديدي براي منافع جهاني خود يافت دستور دستگيري و اعدام بوگل را صادر كرد و متعاقب آن، بوگل دستگيرد و به دار كشيده شد و عصيان سركوب گرديد.

 

1906: شوراي آموزش و پرورش شهر سانفرانسيسكو تصويب كرد كه كودكان ژاپني مقيم اين شهر بايد در مدارس جداگانه تحصيل كنند. اين اقدام موجب اعتراض دولت ژاپن شد و ميان دو دولت آمريكا و ژاپن يك كدورت طولاني به وجود آمد. دولت آمريكا استدلال مي كرد كه به دليل فدراليستي بودن نظام حكومتي آمريكا نمي تواند دستور لغو تصميم شوراي منطقه را بدهد و تنها كاري كه ازدستش بر مي آيد دادن تذكر دوستانه و يا تسليم دادخواست به دادگاه فدرال برضد شوراي آموزش سانفرانسيسكو است كه اين استدلال، دولت ژاپن را كه نظام حكومتي اش مركزي است و قدرت و اختيارات در توكيو متمركز است قانع نمي كرد.

 

1923: ارزش برابري پول آلمان به قدري كاهش يافت كه هر 4 ميليارد مارك برابر يك دلار ارزش داشت و ادامه همين وضعيت با عث روي كار آمدن هيتلر شد.

 

1939: روزولت رئيس جمهور وقت آمريكا نامه انتشتين را كه در آن به دولت آمريكا اصرار و تاكيد كرده بود كه بمب اتمي بسازد زيرا كه اين كار شدني است و هيتلر در حال تلاش براي توليد آن است دريافت كرد كه نتيجه اش تصويب «پروژه منهتن» به رياست فني دكتر رابرت اوپنهايمر فيزيكدان بود كه مديريت كل آن مجموعه را ژنرال «لسلي گرو» برعهده داشت. انشتين كه يهودي بود از ترس آزار احتمالي ماموران هيتلر، از آلمان فرار و به آمريكا پناهنده شده بود و در دانشگاه پرينستون اين كشور تدريس مي كرد.

 

1950: اف سي سي (كميسيون مستقل ارتباطات آمريكا) پروانه تاسيس نخستين فرستنده تلويزيون رنگي را در اين كشور به نام كمپاني رسانه اي «سي بي اس» صادر كرد.

 

1986: مذاكرات ريگان و گورباچف درباره محدود ساختن حجم سلاحهاي هسته اي در اروپا، در شهر ريكياويك پايتخت كشور ايسلند آغاز شد. اين تنها دور مذاكراتي بود كه گورباچف در آن كوتاه نيامد و به آمريكا امتياز نداد، ولي بعدا ....

24 مهرماه

 

1322ش:24مهرماه سال 1322(16 اكتبر 1943 ــ دوران جنگ جهاني دوم) وزيران امورخارجه آمريكا و انگلستان كه با شوروي ايران را در اشغال نظامي داشتند به تهران آمده بودند تا مقدمات نشست سران اين سه كشور را كه درجنگ بر ضد آلمان و ژاپن با هم متحد بودند در پايتخت ايران فراهم سازند و سپس براي تنظيم برنامه مذاكرات به مسكو بروند. تعيين تکليف ايران پس از جنگ، هم از جمله برنامه هاي اين نشست بود.

مطابق اعترافات دين آچسن وزير امورخارجه پيشين آمريكا كه در كتاب خاطرات او (نوشتاري و اوديويي) منعكس است، اين متحدان درسال 1941 (1320) قرار گذارده بودند كه پس از جنگ، ايران با حفظ تماميت ارضي تا تدوين و تصويب يك قانون اساسي تازه، زير نظر يك هيات امناي!! سه نفره (نمايندگان سه کشور) اداره شود. در اجلاس سران دولتهاي سه گانه در تهران كه از ششم آذر (28 نوامبر 1943) آغاز بكار كرد اين تصميم لغو شد و سران سه دولت در پايان اجلاس خود ضمن اعلاميه اي علاوه بر تماميت ارضي، استقلال و حاكميت ملي ايران را هم تضمين كردند. هنوز از چگونگي اين تحول اطلاع جامعي در دست نيست، ولي روشت است كه ترس روزولت و چرچيل اين بود كه استالين ايران از چنگ هيات امناء خارج سازد، ولي درگيري با دولت ايران باعث بپاخيزي ايرانيان خواهد شد و فرصت كمك رساني به آنان وجود خواهد داشت. اسناد ي که تا کنون منتشره شده است، حكايت از آن دارد كه چون سران سه گانه كه هركدام بر پايه منافع ملي خود نظر جداگانه و متفاوتي در باره آينده ايران مطرح كرده بود و چون حصول توافق آسان نبود و ادامه بحث هم در آن زمان به مصلحت نبود زيرا که جنگ هنوز با شدت ادامه داشت و نتيجه قابل پيش بيني نبود؛ راه ديگري نبود جز اين كه وضعيت سياسي ايران به همان صورتي كه بود (بدون تغيير) باقي بماند. در جريان اين نشست، شاه وقت تنها سه دقيقه با سران سه کشور ملاقات کرده بود آن هم براي گفتن «خير مقدم» . وي از اين ديدار کوتاه استفاده کرده و درخواست کرده بود که چون پدرش پير و بيمار است موافقت شود که از جزيره بد آب و هواي موريس به تبعيدگاه ديگري فرستاده شود که چرچيل پذيرفت و رضا شاه به افريقاي جنوبي منتقل شد که در همانجا در يوهانسبورگ درگذشت.

 

مورخان متاخر نوشته اند که بيم از توسعه طلبي استالين سبب شد که سران آمريکا و انگلستان بر تثبيت وضعيت سياسي ايران تاکيد کنند و قانون اساسي به همان صورت باقي بماند.

 
 

 

چرچيل، روزولت و استالين در حاشيه جلسات نشست 1943 تهران

 

 
 

1331ش:دكتر مصدق 24 مهر ماه 1331 در مجلس شوراي ملي حضور يافت و قطع روابط با انگلستان را اعلام داشت. وي گفت كه قطع رابطه با اين دولت مداخله گر تاثير در روابط و علائق مردم دو كشور نخواهد داشت. ما در 19 ماه گذشته كوس رسوائي دولت استعمارگر انگلستان را زديم و آبرويش را در دنيا برديم و اقتدار آن را تا توانستيم تضعيف كرديم. اين دولت در اين مدت از تحريم اقتصادي ما، توسل به دولتهاي ديگر برضد ما، رشوه دادن به دست نشاندگان داخلي و تحريك ايادي خود در ايران و تهديد و ارعاب نتيجه نگرفت. قبلا تهديدهاي نظامي آن هم اثري نكرده بود. ما خواستيم كه با قطع روابط به اين تحريكات و تشبثات پايان دهيم. ما روابط گرگ با ميش را نمي خواهيم. در طول تاريخ، از اين روابط رنجهاي فراوان برده ايم. انگلستان مثل هر امپرياليست ديگر نمي خواهد ملل ضعيف رشد و ابراز وجود كنند و بنابراين داشتن رابطه با چنين دولتي درست و منطقي نبوده است. ما مي خواهيم رشد كنيم و روي پاي خود بايستيم و خودمان باشيم كه با داشتن رابطه با انگلستان، تحقق اين آرزو امكان پذير نخواهد بود. دكتر مصدق يك بار ديگر گفت كه شركت نفت انگلستان، ديگر روي ايران را هم نخواهد ديد. مجلس اقدام نخست وزير را با كف زدن و ابراز شادماني تاييد كرد.

 

 

 

1888م: 16اكتبر زادروز «يوجين گلدستون» نمايشنامه نگار شهير است كه در 1888 به دنيا آمد و 65 سال زندگي كرد. در همين روز در سال 1997 آرتر جيمز ميچنر نويسنده و مولف بزرگ در 90 سالگي از اين دنيارفت. هر دو آمريكايي بودند.

 

گلد ستون كه پدر زن چارلي چاپلين هنرمند تئاتر و سينما هم بود با نماشنامه هاي خود تئاتر و سينما را به زندگي روزمره مردم نزديك كرد و به هنر نمايش به عنوان يك وسيله انتقال وضعيت و ايده مفهوم واقعي داد و حرفه نمايش را ، با طرح مسائل سياسي و اجتماعي در قالب داستان زندگاني، به صورت يك رسانه تمام عيار در آورد. پيش از انتشار نمايشنامه هاي گلدستون، زيبايي زنان بازيگر؛ اكشن ها؛ طنز گويي و افسانه ها پايه حرفه نمايش (تئاتر و سينما) را تشكيل مي دادند. از گلدستون كه اواخر عمر به بيماري لقوه دچار شده بود 38 نمايشنامه باقي مانده است كه از ميان آنها «آنا كريستي» و «آن سوي افق» معروفيت بيشتري دارند.

 

 

يوجين گلدستون

 

 
 
 

آرتر جيمز ميچنر كه در 90 سالگي از اين دنيارفت در هر زمينه اي كتاب نوشت، از داستان تا رساله و تحقيق. داستان او تحت عنوان «هاوايي» بيش از هر تبليغ ديگر، اين جزاير را به مردم شناسانيد و باعث جلب گردشگر به آنجا شد. اين كار او نفوذ عميق يك داستان خوب را در ذهن مردم ثابت كرده است. به همين سبب، دولتمردان و سياستمداران و حتي كانونهاي اعلان و آگهي تا كنون تلاش بسيار كرده اند تا از هنر داستان نويسي براي تبليغ استفاده كنند، اما به دليل برخورداري داستان نگاران از نهايت روشنفكري و فرهيختگي هنوز موفق به رخنه در اين حرفه نشده اند.

 

ميچنر كه در اسكاتلند تحصيل كرده بود و در هاروارد و دانشگاه تكزاس «تاريخ» تدريس مي كرد، صدها نكته آموزنده از خود برجاي گذارده است از جمله: زماني روشنايي پنهان مي شود و مي خوانيد «تاريك»، اما گاهي اين خود مردمند كه حاضر به مشاهده روشنايي نمي شوند.

 

او تنها نويسنده اي است كه نخستين كتابش «افسانه هاي اقيانوس آرام (جنوبي)» برنده جايزه پوليتزر شد.

 

 

 

106م:يادداشتهاي باقي مانده از يك دريانورد يوناني كه بسال 106 ميلادي نگاشته شده و براي نخستين بار در 16 اكتبر سال 1921 به صورت ضميمه يك كتاب اكتشافات جغرافيايي انتشار يافته است در دقت دست كمي از گزارشهاي تنظيمي امروز ندارد. وي در اين يادداشتها نقشه راههاي كشتيراني درياي سرخ و شرق اقيانوس هند و اوضاع جغرافياي انساني، اقتصادي و طبيعي مناطق ساحلي اين آبها را ترسيم و روشن ساخته و از درياي سرخ و حاشيه اقيانوس هند به نام درياي «اريتره» نام برده است. موكا (عدن) را مهمترين بندر اين منطقه خوانده و نوشته است كه جزيره زنگبار مركز عمده تجارت برده سياهپوست و صدور ادويه است. از سومالي به عنوان سرزمين بدون حكومت و قانون نام برده (تقريبا همانند امروز) و حبشي ها را مردماني متمدن و بس آرامش طلب خوانده و نوشته است كه هرچه از آبهاي كم عرض اريتره درجهت جنوب شرقي و جنوب دور شويم رنگ پوست مردم سياهتر. لبهايشان كلفت تر و موهايشان مجعد و كوتاه و طول پاهايشان بلندتر از تنه آنها مي شود كه مردانشان دوندگاني خوب هستند و هيچگاه چوبدستي (نيزه) را از خود دور نمي سازند و ....

 

اين دريا نورد يوناني بدون ذكر نام دولت ها نوشته است كه در شرق و غرب درياي مركزي (مديترانه) دو دولت بسيار نيرومند و داراي قانون وجود دارد كه رقيب يكديگر هستند و در صلح نيستند و همين حالت دشمني ميان آنها باعث موازنه در ساير اقليم ها شده است و در جاهاي ديگر جز منازعات قبيله اي (داخلي) كسي را با كسي كاري نيست و در عين حال همه از اين دو دولت مي ترسند.

 

 

 

208پیش از میلاد:«چائو ته او» ژنرال ياغي چين با واحد مسلح خود براي اين كه مجبور نشود به روي سربازان چيني مامور دستگيري اش تيغ بكشد راه جنوب را در پيش گرفت و در نيمه اكتبر سال 208 پيش از ميلاد از رود سرخ گذشت و در جنوب آن مستقر شد و نام اين سرزمين را «نام ويت» گذارد و در آنجا دولتي به رياست خود تاسيس كرد.

 

دولت چين از تعقيب اين ژنرال و جانشينان او دست نكشيد و اين كار به صورت يك برنامه دائمي اين دولت در آمد و پس از 328 سال بالاخره موفق شد تمامي ويتنام را تصرف كند.

 

دولت چين، نخست نام «نام ويت» را به «جيائم چي» و سپس «جيائو چان» تغيير داد و اين كشور به صورت يك ايالت چين در آمد. دولت چين سپس هزاران كشاورز و صنعتگر چيني را به اين منطقه كوچ داد كه پس از گذشت 19 قرن هنوز خودرا چينيان ويتنامي معرفي مي كنند و زبان چيني را از ياد نبرده اند و گروهي از آنان اينك در محله چولان شهر هوشي مين (سايگون سابق) زندگي مي كنند.

 

چينيان ساكن ويتنام بعدا اين سرزمين را «آنام» يعني «جنوب آرام» ناميدند. پس از افتادن حكومت به دست غير چينيان، نام اين كشور به همان اسمي كه ژنرال «چائو ته او» داده بود باز گردانده شد، منتها با توجه به دستور زبان بومي: «ويت نام».

 

 

 

1793م:16 اكتبر سال 1793 ماري آنتوانت همسر لويي شانزدهم پادشاه سابق فرانسه و خواهر امپراتور اتريش كه در دادگاه انقلاب فرانسه به اعدام محكوم شده بود در ملاء عام در ميداني در پاريس با گيوتين گردن زده شد. اين دستگاه به ابتكار يك پزشك فرانسوي به نام دكتر گيوتين ساخته شده بود تا محكومان هنگام اعدام احساس درد نكنند. لويي 16 پادشاه فرانسه و شوهر ماري آنتوانت 21 ژانويه همين سال (9 ماه پيش از آن) در ملاء عام باگيوتين اعدام شده بود.

 

اعدام ماري آنتوانت از لحظه روي كار آمدن افراطيون ازجمله روبسپير در 27 اوت همين (1793) قابل پيش بيني بود. ماري آنتوانت به عنوان شريك جرائم شوهرش و نيز كمك به گسترش فرهنگ لهو و لعب و اسراف ازبيت المال و خيانت به فرانسويان با درخواست لشكركشي به فرانسه از برادرش محاكمه شده بود.

 

 

ماري آنتوانت

 

 

1934م:راهپيمايي طولاني (8 هزار كيلومتري) كمونيست هاي مسلح چين كه در محاصره نيروهاي دولتي جمهوري چين قرار گرفته بودند به سوي شمال اين كشور، شانزدهم اکتبر 1934 آغاز شد كه ضمن راه، مائو را به دبير كلي حزب برگزيدند.

 

اين راهپيمايي يك سال و چهار روز طول كشيد و ضمن آن هفتاد هزار تن از چريكهاي كمونيست جان سپردند. پس از استقرار درايالت «شانشي» و نزديك بودن به مرز شوروي موفق به دريافت كمك از اين دولت و دست زدن به ضد حمله شدند و اول اكتبر 1949 تاسيس جمهوري توده اي چين را اعلام داشتند كه مي رود ظرف ده سال آينده ابرقدرت اول جهان شود.

 

 

 

1946م:شانزدهم اکتبر سال 1946، نه تن از ده محكوم دادگاه فاتحان جنگ جهاني دوم، از جمله فون ريبنترپ وزير امورخارجه دولت هيتلر در محوطه زندان نورنبرگ به دار آويخته شدند. هرمان گورينگ دهمين محكوم، شب پيش از اعدام با خوردن سيانور خودكشي كرده بود.

 

پس از گذشت دهها سال از آن زمان هنوز روشن نشده است كه وي چگونه اين سيانور را به دست آورده بود. همه محكوم شدگان از دستياران نزديك هيتلر بودند كه خود او هم در جريان تصرف شهر برلن به دست ارتش شوروي خودكشي كرده بود.

 

محكومان با گامهاي استوار به سوي چوبه دار رفتند و يكي از آنان هنگام انداختن طناب دار به گردنش فرياد درود بر هيتلر كشيد.

 

 

اعدامي ها در جلسه محكمه فاتحان جنگ جهاني دوم

 

 
 

1964م:16 اكتبر سال 1964 در سالروز آغاز راهپيمايي طولاني، چين دندان اتمي در آورد و اينك ازلحاظ تعداد سلاحهاي هسته اي در رديف سوم است.هنوز به درستي روشن نيست كه ازميان روسيه و آمريكا، كداميك اسلحه اتمي بيشتري دارد تا دارندگان رديف اول ودوم مشخص شوند.

 

دولت جمهوري توده اي چين در اين روز ضمن اعلام آزمايش نخستين بمب اتمي خود تاكيد كرد كه نخستين كشوري نخواهد بود كه به استفاده از سلاح اتمي دست بزند. در اين اعلاميه آمده بود كه دولت چين تنها به منظور دفاع از چينيان در برابر هرگونه حمله خارجي اقدام به ساختن بمب اتمي كرد.

 

 

 

1982م:16اكتبر سال 1982 جورج شولتز وزير امورخارجه وقت آمريكا به مجمع عمومي سازمان ملل اخطار كرد كه اگر اسراييل را با دادن راي از عضويت در اين سازمان اخراج كند؛ دولت امريكا هم از سازمان ملل خارج خواهد شد. درآن زمان در پي حمله نظامي اسراييل به لبنان، پاره اي از كشورها در صدد طرح پيشنهاد تعليق عضويت آن كشور در سازمان ملل برآمده بودند. 21 سال پس از اين رويداد، در همين روز دولت آمريكا يك بار ديگر قطعنامه شوراي امنيت داير بر محكوميت اسرائيل را «وتو» كرد.

 

جورج شولتز وزير امور خارجه وقت آمريكا

 

 
 
 
 

2003م:سرهنگ «يانگ لي وي» 38 ساله نخستين فضانورد چين پس از 14 بار گردش به گرد زمين، طبق برنامه قبلي بامداد 16 اكتبر 2003 در دشت «گبي» به زمين بازگشت و دانشمندان چين سفر موفقيت آميز او را به فضا، مقدمه اعزام فضا نورد از سوي چين به ماه و استقرار يك ايستگاه فضايي هميشگي در مدار زمين است اعلام داشتند، ولي نخست يک سفينه با دو و يا چند سرنشين به مدار زمين در اکتبر دو سال ديگر (2005). مقامات چيني گفتند كه چين به سياست ابدي خود كه نه سلطه گري است و نه ماجراجويي ادامه خواهد داد و جهان بايد به مردم چين اعتماد داشته باشد.

 

سرهنگ يانگ به محض پياده شدن از كپسول سفينه عنوان « قهرماني خلق » دريافت كرد. سرهنگ يانگ گفت که وي كاري نكرده است، اين يك موفقيت گروهي بود كه نبايد پيروزي فردي تلقي شود.

 

رسانه ها در سراسر جهان اين پيشرفت تكنولوژيك چين را كه تا نيمه قرن 20 در فلاكت و بدبختي دست و پا مي زد و مورد تجاوز هاي متعدد نظامي خارجي و زورگويي قدرت هاي وقت قرار گرفته بود وسيعا منعكس كرده و نوشته بودند: اينك چين در زمينه برنامه هاي فضايي فعالتر از دو كشور فضانورد ديگر است، زيرا كه روسيه (كشوري كه هر روز ميليونها بشكه نفت صادر مي كند) دچار ضعف مالي است! و آمريكا نيز در پي فاجعه شاتل برنامه هاي فضايي خود را با وجود اختصاص دادن هر سال 15 ميليارد دلار اعتبار به آن با رعايت احتياط انجام مي دهد.

 

به اظهار مشاوران فني رسانه هاي غرب، دقت كار سفينه «كشتي آسماني شماره 5 » چين پيشرفت تكنولوژي اين کشور را ثابت كرده است. يك دسته 14 نفري از فضانوردان چيني كه براي مسافرت هاي آتي آماده شده اند به خبرنگاران خارجي گفتند كه به مهارت دانشمندان وطن خود اعتماد كامل دارند.

 

 

سرهنگ يانگ پيش از پرتاب ــ پس از بازگشت ـــ در صفحه اول روزنامه هاي چين

 

 

1758: نواه (نوح) وبستر واژه شناس معروف و مولف فرهنگ واژه هاي زبان انگليسي به دنيا آمد. وي نخستين مولف واژه نامه انگليسي «وبستر» است كه منظما از سوي بنياد «وبستر» تكميل و تجديد چاپ مي شوند.

 

1775: در جريان جنگ استقلال، شهر پورتلند حاكم نشين ايالت «مين» آمريكا توسط ناوگان انگلستان گلوله باران و ويران شد. اين شهر كه در سال 1632 توسط مهاجران انگليسي در همسايگي شهرك «وامپانوآگ» محل سكونت بوميان ماچيگون (اصطلاحا سرخپوستان!) ساخته شده بود در سال 1773 مورد حمله اين بوميان قرار گرفته و آسيب ديده بود.

 

1859: جان براون امريكايي كه برده ساختن انسان را عملي بر ضد خدا مي دانست و به منظور آزاد ساختن سياهپوستان آمريكايي از قيد بردگي دست به قيام مسلحانه زده بود در اين روز با پيروان و پسرانش زرادخانه ارتش امريكا در هارپر فري را متصرف شد. وي بعدا دستگير و اعدام شد. بر خلاف تصور قبلي او، هيچ سياهپوستي به قيام وي نپيوست!

 

1912: نخستين تمرين بمباران با هواپيما انجام شد و بمبي از داخل هواپيماي در حال پرواز فرو افكنده شد كه دورتر از محل تعيين شده بر زمين اصابت كرد و معلوم شد كه بايد «هدف» را قبلا بر پايه فرمول «سهمي» در رياضيات تعيين كنند زيرا كه بمب پس از فروافكنده شدن تحت تاثير دو نيروي متفاوت جاذبه زمين و وزن خود و نيز سرعت هواپيما قرار دارد.

 
 

1951: لياقت علي خان اولين نخست وزير وقت پاكستان كه در ايجاد اين كشور مركب از مسلمانان هندوستان سهم بسزايي داشت و پس از درگذشت محمدعلي جناح رهبري حزب مسلم ليگ را به دست گرفته بود، در يك اجتماع اين حزب در راولپندي به دست يك افغان تبار (پشتون) به نام «سعد اكبر زدراني» هدف دو گلوله قرار گرفت و كشته شد. لياقت علي خان متولد هند و فارغ التحصيل دانشگاه آكسفورد انگلستان بود. وي که فرزند يک نواب (زميندار) پنجابي بود عنوان نوابزاده داشت. لياقت علي خان فردي ضد کمونيست و هوادار غرب (لندن و واشنگتن) بود. پشتونها با وي که بر خط دوراند صحه گذارده و مناطق پشتون نشين را ضميمه پاکستان کرده بود دشمني داشتند. وي به همانگونه ترور شده بود که 56 سال بعد بي نظير بوتو ترور شد (در باغ ملي راولپندي و در اجتماع مردم). مسئله ايالتهاي پشتون (پاتان نشين) پاکستان تا امروز ادامه داشته و روز به روز وخامت بيشتري مي يابد. طالبان در همين مناطق آموزش نظامي ديده بودند. لياقت علي خان هنگام مرگ 55 ساله بود.

 

1962: بحران موشكي كوبا كه جهان را در لبه يك جنگ اتمي قرار داده بود از اين روز آغاز شد.

 

1968: در پي ممنوع الورود شدن دكتر «والتر رادني» به جامائيكا، مورخي كه چند كتاب درباره بردگي سياهپوستان در قاره آمريكا نوشته بود، سياهپوستان آن جزيره دست به اعتراض زدند و شهر كينگستون را آتش زدند.

تقویم تاریخ -3 آبان

449پیش ازمیلاد:25 اكتبرسال 449 پيش از ميلاد درشهر شوش ميان دولت ايران و رئيس هيات اعزامي اتحاديه يونانيان معاهده اي امضاء شد كه به موجب آن اين اتحاديه حاكميت ايران برقبرس را به رسميت شناخت و قول به انحلال اتحاديه «دلوس» داد و در عوض دولت ايران پذيرفت كه به شهرهاي يوناني زبان آسياي صغير (شهرهاي ساحلي غربي تركيه امروز، و در آن زمان معروف به ايوني) استقلال داخلي بدهد به اين شرط كه ماليات مقرر را بپردارند و در صورت نياز براي ايران كشتي بسازند و برحسب جمعيت خود سرباز بدهند. مورخان اروپايي اين عهدنامه را به نام رئيس هيات نمايندگي يونانيان «عهدنامه كالياس» نامگذاري كرده اند.

شاه وقت، اردشير، از دودمان هخامنشي كه پلوتارك اورا «اردشير درازدست» نوشته است دستور اجراي اين معاهده را داد و شهرهاي يوناني زبان آسياي صغير (ايوني) به شوراهاي انتخابي اين شهرها سپرده شدند، ولي اتحاديه «دلوس» مركب از كشور ــ شهرهاي يونان، به تحريك آتن حاضر به انحالال خود نشد و نقض عهد كرد كه دولت ايران مجبور شد چند سال بعد پس از آغاز جنگ ميان آتن و اسپارت معروف به«جنگ پلوپونز»، محرمانه به اسپارت كمك برساند و آتن نابود شود.

 

2438 سال پس از عهدنامه «كالياس»، توافق مشابهي در جهان ميان دو بلوك شرق و غرب حاصل شد كه بر پايه آن اگر بلوك شرق (پيمان ورشو) خود را منحل كند، اتحاديه اتلانتيك شمالي (ناتو) هم دست كم از صورت نظامي خارج خواهد شد كه ديديم پس از انحلال پيمان ورشو چنين نشد و ناتو دست به توسعه خود در قلمرو سابق پيمان ورشو هم زده و حتي وارد خاك شوروي سابق شده است و ....

 

 

پلوتارک

 

 

256پیش از میلاد:مورخاني كه روي تاريخ ايران باستان كار كرده اند در اين كه ارشك (اشك يكم) حكمران خراسان كوشش پي گير خود را از اكتبرسال 256 پيش از ميلاد براي نجات ايران آغاز كرده است متفق القولند و دو مورخ آمريكايي ــ ساندرسون و لامبرتون ــ در سال 1900 ميلادي آغاز اين تلاش را 25 اكتبر آن سال اعلام داشتند.

 

اسكندر مقدوني پس از فتح ايران، هر شهر ميهن ما را به يك حكمران محلي سپرده بود و سياستي را به اجرا گذارده بود كه هيچكدام از اين حاكمان نتوانند با هم برسر تاسيس دولت واحدي در ايران كنار آيند.

 

سلوكيها، جانشينان اسكندر در ايران در انتاكيه و سلوكيه مي نشستند و نظارت دقيقي بر همه ايران به ويژه خراسان نمي توانستند داشته باشند. به علاوه، از آغاز دهه 260 پيش از ميلاد ميان آنان و جانشينان اسكندر در مصر دشمني و رقابت شديد پديد آمده بود. جانشينان اسكندر در خاك اصلي يونان هم با بپاخيزي هاي محلي روبه رو بودند. از سوي ديگر رومي ها هم قدرت مي گرفتند، ولي توجه رومي ها در آن زمان معطوف به كارتاژي ها (شمال افريقا) بود كه از قدرت دريايي چشمگير برخوردار بودند و شبه جزيره ايتاليا را تهديد مي كردند و در اين وضعيت، ارشك از طايفه ايراني پارت ــ يكي از سه طايفه تشكيل دهنده قبيله واحد آرين هاي جنوبي كه به فلات ايران مهاجرت كرده بودند ــ كه در خراسان (از شرق درياي مازندران يا درياي گرگان به سمت شرق از جمله منطقه دامغان) مي زيستند تصميم به نجات و احياء دولت واحد ايران گرفت و با حكمرانان مناطق مجاور ازجمله سغديا (تاجيكستان امروز) تماس گرفت و آنان را همفكر خود ساخت و در زماني كوتاه همه خراسان را تحت يك پرچم متحد ساخت و روابط اين منطقه را با سلوكي ها كه درگير استقلال طلبي شهرهاي آسياي صغير بودند قطع كرد و شهر «نسا» را ساخت كه به نام او « اشك آباد (معلوم نيست كه چرا در ايران «عشق آباد» تلفظ ميشود) » خوانده مي شود. وي سپس گرگان، مازندران و نواحي اطراف را آزاد كرد و در جنگ سال 250 پيش از ميلاد بر سلوكيها پيروز شد و شهر صد دروازه (دامغان) را نامزد پايتختي ايران كرد.

 

پس از وي برادرش «تير داد» كه مورخان عنوان اشك دوم بر وي نهاده اند در همين شهر در مراسمي كه بر پا شده بود برجاي او نشست و افتخار احياء دولت مستقل و واحد ايران را با شكست دادن سلوكيها نصيب خود ساخت و از اين زمان به بعد، مورخان اين دودمان را« اشكانيان » خوانده اند كه شيفته فلسفه يونان و دمكراسي بودند و مطالعه افكار فلاسفه يوناني كه از زمان اسكندر در ايران رواج يافته بود توسط فرزندان ذكور بزرگان اشكاني و فراگرفتن دست كم مقدمات خواندن و نوشتن زبان يوناني تا مدتي اجباري بود. دولت اين دودمان داراي پارلمان بود و نصب و عزل ژنرالهاي ارشد در دست شاه نبود كه خود منتخب سناي ايران (مهستان) بود. گاهي مهستان نظر به شايستگي، شخص شاه را ژنرال ارشد اعلام مي كرد كه در اين صورت بايد با ارتش به جنگ مي رفت. به خاطر اين كه سكه هاي اشكاني بين المللي باشد يك سوي سكه را به يوناني ضرب مي كردند كه زبان علمي آن زمان بود. براي نزديك بودن به قلمرو روم، اشكانيان بعدا شهر تيسفون را در كنار دجله ساختند و پايتخت را به اين شهر منتقل كردند كه تا قرن هفتم ميلادي پايتخت ايران بود.

 
 

 

 

1302ش:سوم آبان 1302 خورشيدي (25 اكتبر 1923) سلطان احمد شاه قاجار ژنرال رضا خان پهلوي سردار سپه را رئيس الوزراء دولت ايران كرد و هشت روز پس از اين انتصاب عازم اروپا شد؛ رفتي كه بازگشت نداشت. اين ظاهر قضيه بود و جزئيات پشت پرده به دليل كار اساسي نشدن روي تاريخ معاصر ايران هنوز در دسترس نيست. تاريخ معاصر ايران عمدتا نقل قول و نقل خاطرات و كتابهاي منتشره در هر دوره است كه نمي توانند دقيق و خالي از غرض باشند.

 

در پي اين انتصاب، ژنرال رضاخان ضمن اشاره به كارهايي كه براي نوسازي ارتش ايران و دادن شكل واقعي به آن و بر قراري امنيت در كشوربعمل آورده بود به اعلام برنامه كار خود پرداخت و پاسداري از حقوق كشور و اجراي دقيق قوانين و برقرارداشتن حكومت قانون ونظم ونسق را سرلوحه اين برنامه خواند.

 

وي چند روز بعد وعده داد كه كساني كه باخارجي تماس داشته اند و اين اقدام آنان به زيان وطن تمام شده است تنبيه خواهند شد و با اعلام اين مطلب نه تنها خواست كه شايعه هر گونه ارتباط غير متعارف خود با بيگانه را تكذيب كند بلكه انزجار ش را از اين قبيل تماسها آشكار سازد.

 

 

رضا شاه در آن زمان

 

 

1318ش:سوم آبان 1318 (25 اكتبر 1939) چند هفته پس از آغاز جنگ جهاني دوم و زماني كه اخبار پيروزي هاي آلمان گوش فلك را كر كرده بود، رضاشاه دكتر احمد متين دفتري داماد دكتر مصدق را كه شهرت ناسيوناليستي و هواداري از آلمان داشت و در اين هواداري تعصب مي ورزيد نخست وزير ايران كرد. روزنامه هاي اروپاي غربي اين انتصاب را گامي براي نزديكي هرچه بيشتر رضاشاه به دولت وقت آلمان و جلب دوستي آن دولت قلمداد كردند و مطبوعات فرانسوي زبان نوشتند كه رضاشاه در باطن مي كوشد كه ايران از زير بار نفوذ انگلستان كاملا برهد و اينك فرصت مناسبي به دست آورده است. سه روز پس از انتصاب دكتر متين دفتري به نخست وزيري بود كه دولت ايران محرمانه به هيتلر اطلاع داد كه شوروي نسبت به ايران نظر سوء دارد و همين خبر بر سوء ظن هيتلر نسبت به استالين که باهم قرارداد عدم تعرض داشتند و آلمان نيمي از لهستان را به شوروي بخشيده بود نسبت به او تغيير داد. تحولات بعدي و يک خواست استالين در مورد ايران و بلغارستان بر سوءظن و ترديد هيتلر نسبت به استالين افزود و به تدريج به قدري نسبت به وي دچار سوء ظن شد كه علي رغم نظر ژنرالهايش دستور تهاجم به شوروي را صادر كرد.

 

شنيده شده است كه دكتر متين دفتري هرگاه خبري از شكست نظامي آلمان در يك جبهه مي شنيد نه تنها آن را دروغ مي دانست بلكه غمزده وخشمگين مي شد و در ملاقاتهاي خود با رضا شاه همه اش از پيروزي هاي آلمان مي گفت. مخالفان دكتر متين دفتري گفته اند كه همين تلقين هاي او باعث ترديد رضا شاه از اتخاذ يك سياست درست شده بود كه بالاخره به اشغال نظامي ايران از سوي دولتهاي مخالف المان انجاميد.

 

پس از اشغال نظامي ايران توسط انگلستان و شوروي، با اين كه دكتر متين دفتري مدتها بود كه ديگر نخست وزير نبود به اتهام هواداري از آلما ن و تشويق رضا شاه به حمايت از آن دولت به زندان متفقين افتاد و دوسال زنداني بود.

 

دكتر متين دفتري بعدا سالها نماينده مجلس و سناتور بود و در سالهاي دهه 1340 از فعالان رديف اول مبارزه با آلودگي هوا در تهران بشمار مي رفت. فعاليت او در اين راه از طريق نطق و مصاحبه و مذاكره با مقامات وقت به حدي بود كه اورا « آقاي شماره يك ضد دود » لقب داده بودند.

 

 

دکتر متين دفتري

 

 

1340‏ش:بالاخره سوم آبان سال 1340 (25 اكتبر 1961) نام دولتمرد بزرگ و ايراندوست، امير كبير (ميرزا تقي خان)، بر سد كرج گذارده شد.

 

يكي از برنامه هاي امير كبير، انتقال آب رودخانه كرج به تهران بود كه با ساختن اين سد تحقق يافته است. امير كبير 154 سال پيش از اين تاريخ (سال 1851 ميلادي مطابق 1230 خورشيدي) ناجوانمردانه به دستور ناصرالدين شاه مقتول شده بود. وي آرزوهاي فراوان براي ايران داشت، دارالفنون را بنا نهاد و نخستين روزنامه منظم الانتشار ايران ــ وقايع اتفاقيه ــ را در سال 1850 ميلادي داير كرد و ....

 

غلامحسين كرباسچي شهردار تهران به پاس خدمات امير كبير به وطن، در ابتداي خياباني كه به نام اين مرد بزرگ است ميداني را به مجسمه او تزيين كرد.

 

 

امير کبير

 

 

1806م:25 اکتبر سال 1806«ماكس ستيرنر» فيلسوف آلماني به دنيا آمد كه گفت بدون ارتقاء سطح آگاهي هاي مردم، دمكراسي واقعي تامين نخواهد شد. اين نكته نيز از اوست: «كساني كه به گذشتگان خود احترام نگذارند، ميهنشان را هم دوست ندارند و نمي توان با اطمينان گفت كه دوستان و نزديكان خود را هم واقعا و دائما دوست داشته باشند و در عقايدشان پابرجا بمانند».

 

وي با مشاهده انقلابات سال 1848 اروپا گفته بود: «براي برانداختن نظام كهن، مي توان از مردم معمولي استفاده كرد، ولي براي سپردن كارهاي دولتي به آنان، نه. بايد تاريخ انقلاب فرانسه را از نظر دور نداشت.».

 

روس ها پس از پيروزي انقلاب اكتبر به اين اندرز گوش نكردند و سرانجام شوروي از درون فروپاشيد.

 

 

 

2004م:25 اكتبر 2004 ششصد و پنجاه سياستمدار، روزنامه نگار ، و روشنفكر مصري خواستار محدود شدن رياست جمهوري مصر به دو دوره شدند و تاكيد كردند كه بر تحقق اين خواست خود پا فشاري خواهند كرد. اين گروه ترديد كرده اند كه حسني مبارك رئيس جمهوري مصر بخواهد در اكتبر سال 2005 جاي خود را به ديگري بدهد. وي كه يك ژنرال هوايي بود پس از سالها معاونت انور سادات، پس از ترور او رئيس جمهور مصر شده و سخني هم از كنار رفتنش به ميان نياورده است.

 

اين معترضان جانشين شدن پسر 41 ساله وي ، جمال ، را هم به صورتي كه پدرش معرفي كند و تنها نامزد جناح حاكم باشد نمي پذيرند و مي گويند كه جمال هم مي تواند در رديف ساير نامزدها قرار گيرد و انتخاب او بسته به نظر اكثريت مردم مصر خواهد بود. معترضان اعلام كرده اند كه چهار دوره رياست جمهوري حسني مبارك از طريق انتخاباتي نظير رفراندم ( بله يا نه ) انجام شده كه مغاير دمكراسي اصيل است. به علاوه، دمكراسي براي فراهم ساختن فرصت هاي برابر براي اعضاي جامعه بر قرار مي شود و رئيس جمهور شدن هم يكي از اين فرصتها است كه اگر تامين نشود آسيب بزرگي خواهد بود به همه كشور و محروم شدن جامعه از افراد بهتر خود. معترضان در بيانيه مفصل خود، رياست جمهوري بيش از دو دوره را نوعي سلطنت مي دانند كه در اين صورت معنا ندارد يك كشور «جمهوري» خوانده شود.

 
 

 

 

2005م:بيست و دوم اكتبر 2005 اعلام شد كه بانو دكتر نسا جوره يوا (جورزاده) شاعر نوپرداز تاجيكستان در شهر خجند حاكم نشين ايالت سغد بر اثر حمله قلبي فوت شده است. وي يك روانپزشك41 ساله فارغ التحصيل دانشگاه مسكو بود. دكتر نسا كه داراي دو فرزند بود به هر دو زبان فارسي و روسي شعر مي گفت. چهار مجموعه شعر به فارسي از او انتشار يافته است كه قريحه اين شاعر پراحساس و مهربان و مردمدوست را منعكس مي كنند. عناوين اين مجموعه ها كه درد و خواست انسانها را بيان مي دارد از اين قرارند: «ياد تو»، «شمع گفته ها»، « دردها و زنان» و «نامه هايي از جنگ». سبك اين شاعر، تازه ترين نوع آن در زبان فارسي بشمار مي رود. وي خواست مردم معاصر خود به خوبي درك مي كرد و در اين زمينه مي سرود. بانو دكتر نسا سه بار از ايران ديدار كرده بود و از اين كه قوم ايراني در هرجا كه زيست كند منش مهرباني، ميهمان نوازي و ساير خصائل مشترك نياكان را حفظ مي كند ابراز خرسندي كرده بود. دكتر نسا در تلويزيون تاجيكستان يك برنامه راهنمايي پزشكي نيز اجرا مي كرد تا مردم از خود مراقبت بهداشتي كنند.

 
 

 

نسا

 

 

2005م:هفدهم اكتبر 2005 «با جينBa Jin» نويسنده بزرگ چين در يكصد و يك سالگي درگذشت. نوشته هاي وي به بيداري چينيان كمك بسيار كرد. «با» 25 نوامبر 1904 به دنيا آمد و در سال 1927 داستان «تخريب» را در پاريس نوشت. داستان او تحت عنوان «خانواده» كه در آن ظلم فئودالهاي چين را منعكس كرد در چين توفان بپا ساخت و باعث تقويت جنبش هاي انقلابي چين شد. وي يك كمونيست بود و يك بار هم به رياست كميته نويسندگان چين برگزيده شد. «با» به موازات داستان نگاري براي روزنامه هاي چين هم مقاله مي نوشت و همواره در كنار كشاورزان و كارگران بود. «با» آخرين كار خود را كه وصيت كرده است پس از مرگش منتشر شود در سالهاي آخر عمر نگاشته بود كه بزودي به دست چاپ داده خواهد شد.

 
 

 

Ba Jin

 

 

732م:به نوشته «ريچارد گريدانوس» مولف «تاريخ اسپانيا»، 25 اكتبر سال 732 ميلادي ارتش مسلمانان كه تا پواتيه در فرانسه پيش رفته بود در جنگ منطقه «تور» از سپاه شارل مارتل رئيس فرانكها شكست خورد و به اسپانيا (اندلس ـ اندلوس ـ اندلوسيا) بازگشت و از آن پس، مسلمانان در صدد گسترش قلمرو خود در آن سوي شبه جزيره ايبريا (اسپانيا و پرتغال) برنيامدند. علت شكست «تور» را، كشته شدن عبدالرحمن (ابن عبدالله) حكمران اندلس نوشته اند كه نيروهاي مسلمان با از دست دادن فرمانده خود دست به عقب نشيني ناگهاني زدند. عبدالرحمن براي گرفتن فرانسه و پيشروي به سوي شمال و غرب آن يك ارتش 80 هزار نفري را مجهز كرده بود كه در ميان آن واحدهايي از شام (سوريه، لبنان، اردن و فلسطين) و يمن وجود داشت. اين حمله وسيع با تصويب هشام ابن عبدالملك حكمران اموي وقت (دمشق) صورت گرفته بود. عبدالرحمن خود از مردم يمن بود كه قبلا به عنوان افسر ارتش به اندلس فرستاده شده بود. هدف او تصرف همه گل (گاليا ـ گالاتيا مركب از فرانسه، سويس، بلژيك و قسمت كوچكي از جنوب آلمان و هلند امروز) بود. با اين پيروزي، شارل مارتل امپراتوري بزرگي را تشكيل داد كه شارلماني وارث آن شد.

 

 

 

شارل مارتل

 

 

1071م:سلجوقيان كه در پي پيروزي سال 1071 بر روم شرقي، بخشي از آناتولي را تصرف داشتند 25 اكتبر سال 1147 با گروه آلماني نيروهاي صليبيون وارد جنگ شدند. اين نبرد در منطقه «دوري لائوم Dorylaeum (اسكي شهر امروز تركيه = شهر كهن)» روي داد كه ضمن آن از نيروي 20 هزار نفري صليبيون آلماني تنها دو هزار تن زنده ماندند و كنراد سومConrad III فرمانده آنان ناچار شد كه به گروه فرانسوي كه از راهي ديگر عازم فلسطين بودند بپيوندد. گروه فرانسوي نيز موفق به انجام برنامه اش نشد و به اين لحاظ، مورخان لشكركشي دوم صليبيون را يك شكست نوشته اند.

 
 
 

 

 

1917م:25اكتبر، سالروز آغاز انقلاب سوسياليستي روسيه به رهبري لنين معروف به انقلاب بلشويكي (توده اي) است كه در 1917 پيروز شد ولي نظامي كه برپايه ايدئولوژي آن ايجاد شده بود در آخرين روز سال 1991 پس از 74 سال حكومت فروپاشيد. در تقويم آن زمان روسيه (تقويم ژوليان)، انقلاب «هفتم نوامبر» آغاز شده بود، بنابراين «25 اكتبر» طبق تقويم گريگوري است كه اينك بين المللي شده و تاريخ رويدادها (كتب تاريخ) را به آن مي نگارند.

 

انقلاب بلشويكي اكتبر در حقيقت سومين مرحله از انقلاب مردم روسيه در طول سال 1917 بود. انقلاب اول توسط ليبرالها، و انقلاب دوم كه موفق به وادار كردن تزار نيكلاي دوم به تفويض اختيارات شد در فوريه همان سال توسط چپگرايان و ناسيوناليستها انجام شده بود كه «كرنسكي» را رئيس دولت موقت كرده بودند.

 

در انقلاب بلشويكي كه ساعت 9 و 45 دقيقه شب با شليك توپ از سوي رزمناو آيورورا به اوج شدت رسيد، كمونيست ها (بلشويك ها)، سوسياليست هاي انقلابي و منشويك ها (اقليت - سوسيال دمکراتها) شركت داشتند و انقلابيون ساعت 2 بامداد كاخ زمستاني محل استقرار دولت را در شهر پترو گراد (سن پترزبورگ) گرفتند كه از آن واحدهاي قزاق و نيز واحدهاي دانشجو (دانشكده افسري) دفاع مي كردند. دانشجويان نظامي به كمك قزاقها فراخوانده شده بودند. در پي سقوط كاخ و دستگير شدن بيشتر مقامات ارشد دولت، لنين پيروزي انقلاب و بركناري دولت وقت (دولت کرنسکي) را اعلام داشت و اداره امور روسيه به دست كنگره ساويت ها مركب از 649 كمونيست، سوسياليست و منشويك سپرده شد. لنين تاكيد داشت همه كساني كه معتقد به نوعي سوسياليسم هستند در احراز مقامات و اداره امور مشاركت داشته باشند ولي بعدا «لئون تروتسكي» سوسياليست هاي ميانه رو را مشتي ورشكسته و فرصت طلب خواند و به دورانداخت و برجاي كنگره ساويت هاي سراسر روسيه، شوراي كميسرهاي مردم مركب از نمايندگان كارگران و كشاورزان بلشويك را مستقر ساخت، پرچم دولتي با علامت داس و چكش را رسميت بخشيد و مصادره اراضي اشراف، مالكان بزرگ و حتي كولاك ها (خرده مالكين) و كارخانه ها، بانكها و كارگاهها را اعلام داشت و همين جهش كه مورد نظر لنين نبود و آن را روالي منطقي نمي دانست باعث شد كه سنگ اول كج گذارده شود.

 

"منشويكها" جامعه روسيه را براي قبول «سوسياليسم مطلق» آماده نمي ديدند و در مرحله نخست، خواهان تعديل ثروت و توزيع درآمدها و مخالف پاكسازي گسترده ادارات و سازمانها بودند و موافق واگذاري مقامها به افراد آزموده، نه كارگر و كشاورز و تنها به دليل عضويت در حزب و شركت در انقلاب. منشويک ها به رهبري ژوليوس مارتور در سال 1903 از بدنه حزب سوسيال دمکرات زحمتکشان روسيه که به دست راديکالها افتاده بود جدا شدند و چون در اقليت بودند به منشويک (به زبان روسي: اقليت) معروف شدند. با وجود اين، بموازات اکثريت (به زبان روسي: بلشويک) عمل و همراه اکثريت (سوسياليستهاي پيرو مکتب مارکس) بودند. بلشويکها از 1918 عنوان حزب کمونيست برخود گذاردند. لنين رهبر اکثريت (بلشويکها و بعدا کمونيستها) نيز معتقد به سير تكامل تدريجي و پس از موفقيت هر مرحله، رفتن به مرحله ديگر سوسياليستي كردن بود ولي به دليل ضديت غرب با انقلاب اکتبر و لشكركشي انگلستان، فرانسه، آمريكا و ژاپن به روسيه و آغاز جنگ داخلي مصلحت نمي ديد (و يا قادر نبود) كه با كارهاي افراطي تروتسكي مخالفت كند مخصوصا كه تروتسكي به فرماندهي خود، ارتش سرخ را به وجود آورده بود. سه دولت انگلستان، فرانسه و آمريكا «آلمان» را حامي دگرگوني روسيه مي دانستند زيرا كه قبلا روسيه متحد با آنها در جنگ (جنگ جهاني اول) با آلمان، اتريش و عثماني بود. ده روز طول كشيد تا انقلاب بر مناطق اطراف پايتخت حاكم شود و ....

 

پيروزي انقلاب روسيه عمدتا به دليل نارضايي مردم از فئوداليته موجود، تبعيضات، انحصارها، نابرابري هاي اقتصادي ــ اجتماعي، وجود فساد در دستگاههاي دولتي و بوروكراسي خسته كننده آن بود.

 

پس از مرگ لنين، جانشينان او به تدريج از مردم جدا شدند و به تجمل گرايي و قدرت طلبي و خودخواهي روي آوردند كه چاپلوسي مقامات پايين تر، دروغ و رياكاري را به دنبال داشت. از آنجا كه مقامات حزب و دولت مردماني بي تجربه و برخاسته از ميان قشر كم سواد و بي اطلاع بودند به جاي ترويج سوسياليسم از راه آموزش (مدارس و مطبوعات) و ساخت افراد مومن و وفادار به اين مسلك و تفهيم منافع انساني آن از طريق انعكاس بدي ها و نارسايي نظامهاي ملل ديگر، به روشهاي ديگري ازجمله خشونت و استبداد متوسل شدند و سوسياليسم را در وضعيتي قراردادند كه سرانجام به شكست كشانده شد. سوسياليسم روسيه بر پايه عقايد ماركس و لنين بود و بايد نسلهايي مي ساخت كه به مباني آن با تمام وجود وفادار بمانند و يا دست كم به آساني از آن عقب نشيني نكنند. بنابراين به باور انديشمندان، انقلاب شوروي نخست دچار شکست فرهنگي شد و سپس اقتصادي - سياسي و خيانت برخي از مقامات و يا شتباهات آنان. مائو که زودتر از هرکس متوجه رو به شکست فرهنگي رفتن نظام شوروي شده بود؛ درچين دست به انقلاب فرهنگي زد که دير شده بود و عمرخودش به پايان رسيد و درگذشت.

 

سران روسيه شوروي در دهه دوم پيروزي چون نظام خودرا شكست ناپذير مي پنداشتند، به تصور اينكه اگر امپراتوري يكپارچه روسيه را به صورت اتحاديه اي از مليّت ها درآورند آسانتر مي توانند ساير ملل را به داخل اين اتحاديه بكشانند، اين امپراتوري را با خطوطي كه در دفاتر دربسته روي كاغذ كشيدند به كشورهاي متحده متعدد تقسيم كردند و نامش را اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي گذاردند كه اين اتحاديه در سال 1991 همانند يك اطاق برفي فروپاشيد و مسائل گرجستان و اوكراين و ... در سال 2008 ريشه در همان اشتباه دارد كه دردسر بزرگي براي سران فعلي مسكو شده است. فروپاشي اتحاد شوروي و استقلال اعضاي آن نيز نتيجه جاه طلبي سران محلي بود که مي خواستند بر اريکه قدرت بمانند و رئيس کشور باشند!. به هرحال، نفع آني انقلاب اكتبر 1917 روسيه براي وطن ما ــ ايران ــ اين بود كه لنين همه دعاوي روسيه در ايران را كه طبق قراردادهاي متعدد بويژه موافقتنامه آگوست سال 1907 سن پترزبورگ بود لغو و ابطال کرد. طبق موافقتنامه سن پترزبورگ، انگلستان و روسيه وطن مارا به مناطق نفوذ خودكشور تقسيم کرده بودند. شكست نظام حکومتي شوروي كه از اول هم جوامع آن آمادگي لازم براي پياده سوسياليسم مطلق مخصوصا با «جهش» را نداشتند به معناي شكست اصول و فرضيه ها ي سوسياليستي نيست. پيروان و معتقدان به اين اصول كه آن را راه نهايي تامين سعادت بشرمي پندارند به كوششهاي خود ادامه مي دهند و تلاش آنها اين است كه با گرفتن پند از شكست شوروي راههاي تازه اي را براي تحقق سوسياليسم بيايند. بسياري از اين معتقدان به اين نتيجه رسيده اند كه در هر جامعه اي با جهش نمي توان سوسياليسم را پياده كرد و مراحل كار بايد با دقت و برنامه ريزي دقيق طي شود و كار از سوسيال دمكراسي (همان را که منشويکهاي روسيه در دهه 1910 مي گفتند) آغاز گردد و در هر جامعه بر پايه فرهنگ ملي عملي شود تا قابليت هضم شدن داشته باشد. از گزارشهاي منتشره در رسانه ها چنين بر مي آيد که با فروپاشي شوروي؛ در بيشتر جمهوري هاي سابق عضو اين اتحاديه (آنها که فاقد نفت هستند) وضعيت مردم بهتر نشده و از ايجاد طبقه و تفاوت راضي نيستند.

 
 
 

 

منظره يك خيابان سن پترزبورگ (پتروگراد) در جريان انقلاب

 

 

1936م: 25اكتبر 1936 هيتلر و موسوليني پيمان اتحاد امضاء كردند و اتحاديه محور (محور) بوجود آمد. اين نام را «گيولا گومبوسGyula Gombos» نخست وزير وقت مجارستان پيشنهاد كرده بود تا ساير كشورهاي هم ـ عقيده (ناسيوناليست) بر گرد محور باهم متحد شوند. بعدا ژاپن و چند كشور ديگر ازجمله روماني، بلغارستان، مجارستان و متحدين ژاپن و آلمان هم وارد آن شدند، حتي گروه هند آزاد به آن پيوست و پيمان آهنين نام گرفت. رضا شاه با منصوب كردن دكتر متين دفتري به نخست وزيري تصميم به پيوستن به محور داشت ولي مردد بود كه با اخطارهاي لندن و مسكو رو به رو شد و ايران به اشغال نظامي درآمد. دولت عراق نيز مدتي از هواداران محور بود. اشتباه هيتلر كه به شوروي حمله برد باعث شكست محور شد. مورخاني كه معارضه آگوست 2008 روسيه با اتحاديه اروپا و «ناتو» را تفسير كرده بودند گفته بودند كه اگر اين معارضه روزگاري جدي شود، اتحاديه اروپا سرنوشتي بهتر از «اتحاد محور» نخواهد داشت.

 

 

هيتلر و موسوليني در ديداري که به امضاي «پيمان محور» انجاميد

 

 

1932م:25 اكتبر سال 1932 موسوليني در سخنراني خود معروف به « مهلت 30ساله » گفت كه براي تحقق برنامه اصلاحات آجتماعي ــ اقتصادي خود و تجديد عظمت ايتاليا كه 15 قرن يك ابر قدرت بزرگ بود به 30 سال زمان نياز دارد و اين مدت را بايد بر سركار باقي بماند؛ زيرا بيم دارد كه اگر كنار برود همه رشته ها پنبه شود. وي سپس به عقيده خود مبني بر نقش نوابغ و نخبگان در پيشبرد يك ملت پرداخت و براي اثبات مجدد ان اين بار به ذكر مثالهاي متعدد از تاريخ ايران كه هگل آن را كاملترين تاريخ دانسته است پرداخت وگفت:

 

ايران هر زمان كه يك رهبر توانا و دلسوز داشته، عظمت و اقتدار هم داشته و مطالعه كارهاي كوروش، داريوش، اردشير پاپكان (ساساني)، خسرو انوشيروان، شاه عباس و... اين واقعيت، و نقش نخبگان و نوابغ را در اعتلاي كشور ثابت مي كند. نادر شاه ايراني نمونه يك نابغه نظامي بود و اگر ترور نشده بود، وطن او اينك چيز ديگري بود و... من هم اگر در ميان راه كنار بروم ويا به ترتيبي، پيش از سي سالي كه گفته ام از صحنه خارج شوم به جايي كه بايد برسيم نخواهيم رسيد. نادر شاه درست زماني كه بايد از ان همه جنگ و نزاع كه هزينه اش بر مردم عادي تحميل شد در جهت رفاه آنان نتيجه بگيرد كشته شد و همه چيز يك شبه بر باد رفت و....

 

اسناد متعدد در دست است كه نشان مي دهد موسوليني به ايران علاقه داشت و كمك بسيار كرد تا ايران داراي يك نيروي دريايي موثر شود كه بتواند انگليسي ها را از خليج فارس به دور اندازد. كشتي هايي را كه انگليسي ها در شهريور 1320 غرق و يا مصادره كردند موسوليني به ايران داده بود و افسران نيروي زميني ايران محرمانه و به دور از چشم انگليسي ها به ايتاليا جهت تحصيل فنون دريايي اعزام شده بودند و بعدا نيروي دريايي ايران را به وجود آوردند كه انگليسي ها را از بسياري از پايگاههايشان در خليج فارس از جمله« باسعيدو » بيرون راند.

 

 

موسوليني

 

 
 

1964م:اگر روزنامه هاي دهه 1950 تا 1964 را مرور كنيد پر از شرح مبارزات دكتر «كنت كائوندا» است كه براي كسب استقلال وطن خود زامبيا از استعمار انگلستان تلاش مي كرد. مبارزات دكتر كائوندا المثناي مبارزات گاندي در هند بود و رنگ خشونت نداشت. انگلستان زامبيا را رودزياي جنوبي مي ناميد. بالاخره اين كشور در اکتبر 1964 استقلال يافت و زامبيايي ها كائوندا را پدر ملت خواندند و به سمت رئيس كشور برگزيدند و او از «صفر» شروع كرد و سازمانهاي دولتي را به وجود آورد و قوانين و ضوابط را پيشنويس كرد و ....

 

كائوندا پس از كناررفتن از امور دولتي هم مراقب اوضاع بود تا طفلي را كه به وجود آورده بود پيش از رسيدن به سن بلوغ از دست نرود و در اين راستا در سال 1997 به رئيس جمهوري وقت هشدارداد كه زير ذره بين اوست و از دستگاه دولت بوي اختلاس به مشام مي رسد كه رئيس جمهوري وقت با استفاده از يك جلسه گردهمايي کائوندا را متهم به طرح توطئه كودتا كرد و به زندان افكند!.

 

كائوندا كه انتظار اين را نداشت دست به اعتصاب غذا زد، که در پي آن برخي از زامبيايي ها رئيس جمهور را تهديد كردند و زندان كائوندا به حبس خانگي تبديل شد و پس از تغيير رئيس جمهور، دادستان تازه از كائوندا رفع اتهام كرد ولي به خاطر زندان و حبس خانگي از او عذرخواهي نشد؛ تا اين كه پس از گذشت هفت سال، 24 اكتبر 2004 كه رئيس جمهوري زامبيا به مناسبت چهل ساله شدن استقلال كشور از پدر ملت كه 80 ساله بود پوزش خواست و قول داد كه تعقيب قضايي رئيس جمهوري سابق به اتهام يك ميليون دلار اختلاس را دنبال كند.

 

 

 

1983م:25 اکتبر 1983 حمله نظامي آمريكا با ناو هواپيمابر به كشور كوچك گرانادا واقع در كارائيب، شش روز پس از كودتاي نظامي اين كشور و اعدام «بيشاپ» نخست وزير و همكارانش آغاز شد و گرانادا ظرف مدتي كمتر از يك هفته به اشغال نظامي آمريكا درآمد. سبب حمله نگراني رونالد ريگن رئيس جمهور وقت آمريکا از کمونيست شدن گرانادا بود. کودتاگران کمونيست و از هواداران فيدل کاسترو بودند. دولت کوبا در حال ساختن يک فرودگاه بين المللي بزرگ در گرانادا بود. يک موسسه آمريکايي در گرانادا مدرسه علوم پزشکي تاسيس کرده بود که محافظت از آن بهانه حمله قرارگرفت. دولت واشنگتن قبلا در زمينه حمله نظامي خود با دولتهاي منطقه کارائيب که جزاير کوچکي هستند مشورت کرده بود. دولت گرانادا که عضو جامعه مشترک المنافع انگلستان بود در مورد قصد آمريکا به حمله، براي دولت لندن تلگرام فرستاده بود که بعدا نخست وزير انگلستان گفته بود که تلگرام به علت غلط نوشتن آدرس گيرنده! بموقع به او نرسيده بود.

 
 

 

 

2005م:در انتخابات 23 اكتبر 2005 كشور لهستان «لخ كازينسكي » كه يك محافظه كار متعصب كاتوليك است برنده شد. لهستان تا آغاز دهه 1990 يک کشور کمونيستي بود. به اين ترتيب، در انتخابات آن سال اروپا محافظه كاران شانس بيشتري داشتند اند. در انتخابات آلمان نيز حزب محافظه كار دمكرات مسيحي آراء بيشتري به دست آورده بود. نتيجه انتخابات لهستان همچنين ليبرالها و هواداران سياست بازار آزاد را ناخرسند ساخته است. كاتوليكها برخلاف پروتستانها از سرمايه داري افسار گسيخته حمايت نمي كنند.

 

در برزيل نيز در رفراندم 23 اکتبر 2005 شصت و چهار درصد آنان که در راي دادن شرکت کرده بودندجانب محافظه كاران را گرفتند و پيشنهاد منع حمل اسلحه را رد كردند. اين پيشنهاد كه از سوي ليبرالها و چپ ها حمايت مي شد با 64 درصد راي منفي رد شد.

 

 

Lech Kaczynski

 

 

2005م:25 اكتبر 2005 نتيجه نظر سنجي سالخوردگان بالاي نود در چند كشور و ازجمله آمريكا درباره طول عمر اعلام شد. نتيجه اين نظر سنجي اين بوده است كه بيشتر اين سالخوردگان بالاي 90 سالگي گفته اند كه زندگي در دهه نود و بعد از آن لذت بخش نيست و يك زحمت براي فرد و بستگان او و همچنين دولت است. با وجود اين، همين درصد هم گفته اند كه مي خواهند زنده بمانند. طبق گزارش مربوط به نتايج اين نظر سنجي، با كشف داروهاي تازه و اعلام خواص مواد غذايي در رسانه ها، متوسط طول عمر در كشورهاي پيشرفته در ده سال آينده به 87 سال خواهد رسيد.

 

 

 

0: سال 2137 پيش از ميلاد ماه گرفتگي روي داد و چيني ها آن را در تاريخ ثبت كردند. اين نخستين بار بود كه يك ماه گرفتگي ثبت شده است.

 

1662: چارلز دوم پادشاه وقت انگلستان با دريافت پول از دولت فرانسه، بندر دونكرك را كه از سالها پيش در اشغال نظامي آن كشور بود تخليه كرد.

 

1868: شهر « ادو» در ژاپن به « توكيو» تغيير نام داد.

 

1881: پابلو پيكاسو نقاش معروف اسپانيايي به دنيا آمد.

 

1911: نخستين پرواز اكتشافي (نظامي) در تاريخ انجام گرفت و ايتاليايي ها محل استقرار نيروهاي طرف مقابل در ليبي را با فرستادن هواپيما كشف كردند.

 

1945: نيروهاي ژاپن جزيره تايوان را پس از سالها تصرف، تخليه كردند

 

1954: ماشين حساب (كلكوليتور) تمام ترانزيستوري ساخته شد.

 

1971: چين توده اي 22 سال پس از تاسيس، بالاخره كرسي و مقام خود در سازمان ملل را به دست آورد.

 

2001: ويندوز «اكس پي» وارد بازار شد.

 

2005: از دوشنبه 24 اكتبر 2005، سلفونهاي يک كمپاني مخابراني آمريکا با بکار بردن يک تکنولوژي تازه صاحبان خود را به اي ميل هايشان دسترسي دادند که اين کار در اندک مدتي جهاني شد. سلفون ها (تلفن هاي موبايل) قبلا مورد استفاده در عكسبرداري، فيلمبرداري دريافت خبر و .... قرار گرفته بودند.